چگونه در مراسمي كه گفته مي شود خود جوش بوده اين تعداد دوربين فيلمبرداري وعكس برداري رسانه هاي وابسته به حكومت ديده ميشود.به غير از دوربيني كه اين عكس را گرفته يك دوربين عكس برداري ويك دوربين فيلمبرادري را در اين عكس ميبينيد.
در اين عكس دور سه نفر كه از نظر سني و ظاهري به دانشجويان نميخورند دايره كشيده شده. يكي از آنها پير زني با سن نزديك به ۶۰ سال است كه قبلا نيز عكسها وفيلمهايي از حضور وي در نماز جمعه وراهپيمايي هاي حكومتي ديده شده. نفر بعدي يك روحاني جوان است و نفر سوم نيز آقاي دوربين است كه قبولي وي در كنكور سراسري وقرار گرفتن نامش در جرگه ي داشنجويان را به وي و خانواده محترمش تبريك ميگوييم.

در عكس دوم هم حضور روحاني معروفي كه قبلا عكس وي در بين لباس شخصي ها منتشر شده بود مشاهده ميشود.
چند سوال در خصوص اعتراض گروهي از دانشجويان به سفارت انگليس در تهران كه به تسخير اين سفارت انجاميد
:۱(از آنجا كه گفته شده اين مراسم كاملا خودجوش وتوسط دانشجويان دانشگاههاي تهران برنامه ريزي شده
۱)چگونه در يك حركت خودجوش دوربين هاي فيلمبرداري وعكس برداري خبر گزاري هاي و رسانه هاي تحت امر حكومت حضور داشتند چگونه پوستر هاي رنگي و هماهنگ در دست افراد تحت نام دانشجو مشاهده مي شود.به غير از دوربيني كه اين عكس را برداشته يك دوربين فيلمبرداري وعكس برداري ديگر مشاهده ميشود.
۲)تنها در اين عكس دور افرادي كه از نظري سني و ظاهري به دانشجو نميخورند دايره اي كشيده شده. در بين اين افراد يك روحاني يك پيرزن حدود شصت ساله و آقاي دوربين هم مشاهده مي شود. قبولي اين افراد در كنكور سراسري امسال و قرار گرفتن نامشان در جرگه ي دانشجويان را به خانواده ايشان تبريك عرض ميكنم
قوويترين مرد ايران اون خلبان جواني بود كه كه با هر پروازش هراس تو دل دشمن بعثي مينداخت. اون بسيجي نوجووني به جنگ دشمن تا خط مقدم جبهه رفت و حتي جنازش هم به خاك وطن بر نگشت. اون جوان 19 ساله اي كه با وجود همه تهديد با هيكل نحيفش به سراغ راي از دست رفته اش رفت تا اون پس بگيره و شهيد راه آزادي وطن شد.اون پيرمرد 69 ساله اي كه زير حملات موشكي دشمن 8 سال اين كشور رو اداره كرد و بعد 20 سال جنگ مزد زحماتش با حبس كردنش تو خونه ي خودش بهش دادن همون مردي كه 270 روز حبس خونگي رو تحمل كرد تا ما فردايي آزاد داشته باشيم قويترين مرد ايران اون پير مرد 74 ساله ي لره كه كه گفت من مهدي كروبي فرزند احمد صدايم خفه نمي شود. اون زن ايرانيه كه الحق از خيلي از مرداي اين شهر مرد تره همون زني كه گفت خودش رو براي اعدام و براي چوبه ي دار آماده كرده. قوي ترين مرداي شهر من همه ي جوون ها پير هاي بند 209 و بند 350 اوينن. قويترين مرداي شهر من فرزنداي شهدايين كه بي پدري را از اول ين روزهاي زندگيشون تجربه كردن و حالا هم با چشمهاي خيسشون هتك حرمت پدرانشون رو توسط بسجي نماها دارن ميبينن
چه بسیار نا مهربانیها دیدی... ...چه بسیار تهمت ها...
و باز اما لبخند زدی...
به صورتِ سرخ و آتشینِ دشمنانت...
نه سیلی زدی و نه جوابِ سیاست را با سیاست دادی...
که تو از همان اول هم مردِ سیاست نبودی....
تو...
شبیهِ نغمهای از باران کنجِ حصرِ شبی بودی که به دستِ سایهها نگهبانی میشد...
تو برای من هنوز... همان مردِ بارانی با همان عبای شکلاتی... اما نه...
جدا شده از آن لبخندِ شیرینِ تابستانی ات...
که قلبِ توام انگار همرنگِ هوای سینهٔ منو ما...
به ژرفای زمستانی سخت فرو رفته...
باشد که بازاییم به بهار.... دست در دستِ هم مرد....
بیا و بخند باز... که بهارِ نو نهالِ این نسل...
بی شوقِ چشمهایت بیشتر شبیهِ یک رویاست....
چشمِ دنیا روشن...
میلادت سبز مرد...
به چشمهایت بگو:
داغِ بی مهری این مردمان را ببخشد..
و بمان ! تا همیشه... برای من... برای ما!
جنگل پر است از نفس میش های مست
که پشت کرده اند به پاییز و می چرند
هرگز کسی عشایر چشم تو را ندید
که می گریستند ، تبسم بیاورند
نوشته از آسیه باکری





